حس میکنمـ وقتی ب مامانمـ میگمـ:
با بچا میخایم بریم بیرون میذاری؟
اینجوری میشنوه:
میخام برم خونه خالی بِدَم...میذاری؟
...
یجوری رفتار میکنه انگار من جندم و روزی صدبار با هرکس و ناکسی میرم بیرون و اصنم درس نمیخونم هرسال نمره هام تکه...
چرا واقعن؟
یجوریم رفتار میکنه انگار هردفه گفتم میذاری برم و اون گفته نه ولی من تهش رفتم...
خب کسکشِ عوضی لاشی این روزای زندگیِ من کِ داری اینجوری با حبس کردنِ من تو خونه بگاشون میدی اسمش نوحوونیِ و مثلن بهترین دورانِ زندگیه هرآدمی..
ازت متنفرم ک نمیذاری زندگی کنم...ازت متنفرم..ازت متنفرم..
یروز واسه همیشه بیخبر میرم و میشم همون هرزه ای کِ همیشه عمرت ترسشو داشتی...
ازت متنفرم عوضی
برچسب:
نویسنده: النا رضایی